به نام خداوند جان و خرد
كزين برتر انديشه برنگذرد

مؤسسه‌ي پژوهشي حكمت و فلسفه‌ي ايران

تحوّل اخلاق باور ديني در تعامل با معرفت‌شناسي فضيلت‌گرايانه‌ي زگزبسكي
استاد راهنما: دکتر رضا اكبري
استاد مشاور: دکتر شهرام پازوكي- دكتر محسن جوادي
دانشجو: امیرحسین خداپرست

پایان‌نامه برای دریافت درجهی دكتري در
فلسفه

اسفند‌ماه 1393

Iranian Institute of Philosophy

Developments of Ethics of Religious Belief in Interaction with Linda Zagzebski’s Virtue Epistemology

By: Amirhossein Khodaparast
Under the Supervision of Prof. Reza Akbari

A thesis submitted to the Graduate Studies Office in partial fulfillment of the requirements for the degree of Ph.D in
Philosophy

March 2015
سپاس‌گزاري

اين پژوهش وامدار راهنمايي‌هاي مؤثر دكتر رضا اكبري است كه پيش از اين نيز بر ذمّه‌ي من حق استادي داشته است. ضروري است از ايشان بابت لطفي تشكر كنم كه در طول بيش از دو سال به من داشته و ضمن معرفی منابع، با توصیه‌ها و انتقادهای خود، روند كار را هدايت كرده است. همچنين، قدردان استادان مشاور، دكتر شهرام پازوكي و دكتر محسن جوادي، هستم كه نكته‌هايي مهم و مفيد را براي اصلاح رساله و پيراستن آن از خطاهاي بسيار گوشزد كردند. افزون بر اين استادان، ضروري است از بانو ليندا ترينكائوس زگزبسكي صميمانه تشكر كنم كه ضمن راهنمايي و پاسخگويي به برخي پرسش‌ها، از سرِ شفقت و سخاوتِ اخلاقي و عقلاني، كتاب حجيّت معرفتي خود را، در حالي كه هنوز منتشر نشده بود، در اختيار من گذاشت. همچنين، از آنجا كه در نگارش و اصلاح بخش‌هايي از متن از گفت‌وگوها و كمك‌هاي فكريِ دكتر بابك عباسي بهره‌مند شده‌ام، ضروري است از محبّت و کمک ايشان سپاسگزاري كنم.
بخش قابل توجهي از مطالعات من براي نگارش اين رساله در حالی انجام شده است که در پژوهشگاه فناوري‌هاي نوين علوم زيستي جهاد دانشگاهي- ابن‌سينا مشغول به کار بوده‌ام. بدين‌وسيله، از دكتر محمدمهدي آخوندي، رييس علم‌دوست و سخت‌كوشِ اين پژوهشگاه، و دوستان و همكاران عزیزم در گروه حقوق و اخلاق زيستي، به‌ويژه خانم‌ها ساناز شريفي و فاطمه دومانلو، بابت مساعدت‌ها و محبّت‌هايشان سپاسگزارم. ضمناً، بايد از دوست و برادر عزيزم در مؤسسه‌ي پژوهشي حكمت و فلسفه‌ي ايران، آقاي نويد عابديني، تشكر كنم كه زحمات مرا با لطف خود متحمّل شد. همچنين، در پيشبرد اين پژوهش آسوده‌خاطر نبودم اگر كمك‌ها و محبّت‌هاي مادرم، پروين خوش‌صولتان، در كار نبود؛ همچون هميشه، از او سپاسگزارم. در پايان، بايد از كسي تشكر كنم كه اگر مهر، مراقبت و حمايتِ بي‌دريغ و شگفت‌انگيز او نبود، تحصيل من در اين مقطع، نه آغاز مي‌شد و نه به انجام مي‌رسيد: همسرم، غزاله حجتي، كه از كمك‌ها و توصیه‌هاي فكري او نيز بيش از آن بهره برده‌ام كه به سخن درآيد.

برای غزاله،
«همه شاهدان به صورت،
تو به صورت و معانی»

فهرست

چكيده/ 1
مقدمه/ 2
فصل اول: معرفت‌شناسي باور ديني: تمهيدات/ 10
1-1. معرفت‌شناسي باور/ 11
1-2. درون‌گرايي و برون‌گرايي/ 14
1-3. معرفت‌شناسي باور ديني: قرينه‌گرايي و معرفت‌شناسي اصلاح‌شده/ 21
1-4. نتيجه/ 43
فصل دوم: اخلاق باور ديني و تكوين نظريه‌ي فضيلت/ 46
2-1. اخلاق باور/ 47
2-1-1. اخلاق باور: تبيين تاريخي/ 47
2-1-2 اخلاق باور: پرسش‌هاي اساسي/ 58
2-2. اخلاق باور دینی/ 68
2-3. اخلاق و معرفت: بذرهاي نظريه‌ي فضيلت زگزبسكي/ 80
2-4. نظريه‌ي اخلاقي زگزبسكي/ 99
2-4-1. مباني/ 100
2-4-2. مؤلفه‌ها/ 106
2-4-2-1. الگوگرايي/ 106
2-4-2-2. تشبّه‌جويي/ 112
2-4-2-3. عاطفه/ 115
2-4-2-4. انگيزه/ 121
2-4-3. نتايج/ 124
2-5. نتيجه/ 131
فصل سوم: معرفت‌شناسي فضيلت‌گرايانه‌ي زگزبسكي/ 133
3-1. تاريخچه‌ي انتقادي معرفت‌شناسي فضيلت‌گرا/ 135
3-2. نظريه‌ي معرفت زگزبسكي/ 150
3-2-1. فضيلت در مقام نظريه‌ي معرفت/ 150
3-2-1-1. فضيلت: چیستی/ 153
3-2-1-2. فضیلت: تمایزها/ 157
3-2-1-3. فضیلت: مؤلفه‌هاي دوگانه/ 163
3-2-1-4. فضایل اخلاقی و فضایل عقلانی: بازیابی یک ارتباط گسسته/ 166
3-2-1-5. فضايل عقلاني: صدق‌رسانی/ 173
3-2-1-6. ارزش اخلاقي و معرفتي فضایل عقلانی/ 179
3-2-1-7. حکمت/ 184
3-2-1-8. معرفت‌شناسی به مثابه شاخه‌ای از فلسفه‌ی اخلاق/ 187
3-2-2. اعتماد و حجیّت معرفتی/ 202
3-2-2-1. خودآييني، خوداتكايي معرفتي و اعتماد معرفتي به دیگری/ 203
3-2-2-2. اعتماد معرفتي به خود و وجدان‌مداري معرفتي/ 209
3-2-2-3. اعتماد معرفتی به دیگری و دلایل دوگانه/ 215
3-2-2-4. اعتماد به عواطف/ 222
3-2-2-5. اعتماد و حجیّت دیگری/ 226
3-2-2-6. اعتماد و اجتماع معرفتی/ 234
3-2-2-7. اعتماد و حجیّت اخلاقی/ 237
3-2-2-8. اعتماد و اختلاف معرفتی/ 240
3-3. نتيجه/ 248
فصل چهارم: فضيلت عقلاني و اخلاق باور ديني/ 251
4-1. معرفت‌شناسي باور ديني: ارزيابي انتقادي زگزبسكي/ 252
4-2. معرفت‌شناسي باور ديني: ديدگاه زگزبسكي/ 265
4-2-1. اعتماد و باور ديني/ 265
4-2-2. اعتماد، سنّت و حجیّت دینی/ 272
4-2-3. اعتماد و اختلاف باورهاي ديني/ 277
4-3. باور ديني و فضيلت عقلاني/ 285
4-3-1. باور ديني و گشودگي ذهني/ 286
4-3-1-1. گشودگي ذهني: پيش‌شرط‌ها و سطوح سه‌گانه/ 287
4-3-1-2. باور دينيِ گشوده‌ذهن/ 295
4-3-2. باور ديني و شجاعت عقلاني/ 300
4-3-2-1. شجاعت عقلاني/ 300
4-3-2-2. باور ديني شجاعانه/ 306
4-3-3. باور ديني و فروتني عقلاني/ 309
4-3-3-1. فروتني عقلاني/ 309
4-3-3-2. باور ديني فروتنانه/ 316
4-3-4. باور ديني و خودآييني عقلاني/ 319
4-3-4-1. خودآييني عقلاني/ 320
4-3-4-2. باور دینی خودآیین/ 330
4-4. نتيجه/ 334
مؤخره/ 336
5-1. معرفت دینی، فضیلت عقلانی و وجدان‌مداری معرفتی/ 336
5-2. اخلاق باور دینی : خروج از بن‌بست/ 340
5-3. آغاز یک راه/ 343
پيوست‌ها/ 345
پيوست 1: درباره‌ي مثال‌هاي نقض گتيه/ 346
پيوست 2: نظريه‌ي انگيزش الهي/ 351
فهرست منابع/ 356
چكيده‌ي انگليسي/ 371

چکیده
«اخلاق باور ديني» به ارزيابي هنجاري و اخلاقيِ مقدمات، فرايند و فراورده‌هاي باورآوري در حوزه‌ي باورهاي ديني مي‌پردازد. صورت‌بندي نخست از اخلاق باور ديني، منطبق با قرينه‌گراييِ معرفت‌شناختي، درون‌گرايانه و وظيفه‌گرايانه بود اما با شكل‌گيري و كاربرد نظريه‌هاي معرفتِ برون‌گرا در معرفت‌شناسي باور ديني، همچون معرفت‌شناسي اصلاح‌شده، ديدگاه‌هايي غيرقرينه‌گرايانه نيز در زمينه‌ي اخلاق باور ديني پديد آمده است. در اين ديدگاه‌ها، ضمن توجه به عناصر محيطي خارج از دسترس معرفتيِ باورنده، بر آثار منفيِ گناه بر ساحت شناختيِ وجود او تأكيد مي‌شود. به‌رغم اختلاف‌هاي موجود بين رويكردهاي قرينه‌گرايانه، عمل‌گرايانه و اصلاح‌شده به اخلاق باور ديني، همه‌ي آن‌ها عمل‌محور، قاعده‌محور، بي‌توجه به ارزش‌هاي اخلاقي و معرفتيِ شخصي و فضايل اخلاقيِ تقليل‌ناپذيرند. ليندا زگزبسكي مي‌كوشد با توجه به منش عقلاني و ويژگي‌هاي ذهنيِ باورنده، نظريه‌ي معرفتي فضيلت‌گرايانه را بر اساس اخلاق فضيلت‌گرا شكل دهد كه از اين مشكلات به‌دور باشد. اين نظريه، با ابتناي معرفت‌شناسي بر فلسفه‌ي اخلاق، زمينه‌اي جديد را براي بازنگري و تحوّل مفاهيم معرفتي و در نهايت، اخلاق باور پديد مي‌آورد و در پي كاربرد آن، فهم فضيلت‌گرايانه از اخلاقِ باور جايگزين ديگر رويكردها به آن مي‌شود و نسبت باور، و مهم‌تر از آن، شخصيت و مَنش عقلانيِ باورنده، با فضايل عقلاني- اخلاقي در كانون توجه قرار مي‌گيرد. فضايل عقلاني مقوّم يا تحديدكننده‌ي اعتماد وجدان‌مدارانه‌ي باورنده به شيوه‌هاي باورآوري خودند و با توجه به تأكيد زگزبسكي بر صدق‌رساني آن‌ها، مي‌توان گفت باور وجدان‌مدارانه، و احتمالاً صادق، باوري برآمده از مَنش عقلانيِ فضيلتمندانه است. منطبق با اين طرح جديد، باور دينيِ وجدان‌مدار باوري است كه برآمده از انگيزش حقيقت‌جويي و اعتماد وجدان‌مدارانه‌ي باورنده به خود باشد، اعتمادي كه فضايل عقلاني آن را برمي‌سازند. تا زماني كه منش باورنده با وجدان‌مداري معرفتي عجين باشد، اعتماد به عواطف، باورها و حجيّت‌هاي ديني موجه و پذيرفته است و اين همان محكي است كه در ارزيابي اختلاف باورهاي ديني نيز او را ياري مي‌كند.
واژگان كليدي: اخلاق باور ديني، معرفت‌شناسي فضيلت‌گرا، ليندا زگزبسكي، وجدان‌مداري معرفتي، فضيلت عقلاني

مقدمه

اين همه را نه به هواي تفاخري پوچ و ارضاي كودكانه‌ي نفس كردم بلكه از بسي پيشتر، عزم استوار كرده بودم كه معبد خداوند را، كه به سبب جهل و توحّش برخي پايمال بس بي‌حرمتي‌ها شده بود، با گنجينه‌هايي از قلمروهاي ديگر آذين بندم. (اراسموس روتردامي)1
زماني كه ويليام كليفورد،2 فيلسوف و رياضي‌دان انگليسي، اصطلاح «اخلاق باور»3 را براي اشاره به وظايف اخلاقيِ افراد در مورد باورهاي خود برساخت و آن را عنوان مقاله‌ي پرآوازه‌ي خود قرار داد، گمان نمي‌برد كه در حالِ پايه نهادن يكي از سرفصل‌هاي مهم معرفت‌شناسي است. از پسِ انتشار اين مقاله، امكان نگرش اخلاقي به باورآوري، از مقدمات آن گرفته تا فرآورده‌اش، همواره مورد بحث و بررسي بوده است. به يك معنا، اخلاقِ باور تعبيري ديگر از معرفت‌شناسي است و پيش از كليفورد، سابقه‌اي ديرين در تاريخ فلسفه دارد اما آنچه بحث از اين موضوع را به طور خاص مورد توجه قرار داد، انتشار مقاله‌ي كليفورد و توجه به آن از سوي موافقان و منتقدان بود. موضوع اين رساله بررسي اخلاقيِ قسمي از باورها است كه به نظر مي‌رسد كليفورد در زمان نگارش و انتشار مقاله‌ي خود به آن توجهي ويژه داشته است: باور ديني.
اخلاق باورِ ديني ذيل معرفت‌شناسي باور ديني مي‌گنجد كه خود بيانگر نگاهي خاص به مسئله‌ي كهن ارتباط «عقل» و «ايمان» است. ارتباط عقل و ایمان و چگونگی ارزیابی عقلانیِ باورهای دینی نه‌فقط در دوره‌ی جدید بلکه از ابتدای شکل‌گیری سنّت‌های دینی، به‌ویژه سنّت‌های دینیِ ابراهیمی، موضوع بحث و بررسی بسیار بوده است. سنّت‌های دینی، به طور عام، برای فهم و ارزیابی تجارب، باورها و اعمال دینی در درون خود و به طور خاص، برای دفاع از آموزه‌های خود در برابر دیگر سنن دینی یا دیدگاه‌های عقلیِ مخالف نیازمند تبیین نسبت عقل و ایمان‌اند. بررسی تاریخ مواجهه‌ی عقل و ایمان نشانگر آن است که طیفی از دیدگاه‌ها، از ایمان‌گرایی4 تا خداناباوري5 در این زمینه شکل گرفته است. هر يك از اين ديدگاه‌ها رويكردي خاص به اخلاق باور ديني دارد و به يك معناي عام، مي‌توان معرفت‌شناسيِ باور ديني را، در اصل، همان اخلاق باورِ ديني شمرد. در اين رساله، مهم‌ترين نظريه‌ها درباره‌ي اخلاق باور ديني طرح شده‌اند اما ادعا اين است كه اين نظريه‌ها، اولاً، در ارائه‌ي تبييني موجه از اخلاق باور ديني ناكام مي‌مانند و ثانياً، به‌رغم تفاوت‌ها، اشتراك‌هايي در خاستگاه‌هاي خود دارند كه برآمده از طرز تلقي مشابهي از دو مقوله‌ي مهم «اخلاق» و «معرفت» است. از قضا، همين اشتراك‌ها در ناكاميِ نظريه‌هاي رايج بي‌تأثير نبوده است. از اين رو، براي عرضه‌ي تبييني متفاوت و موجه از اخلاق باور ديني، بايد به سراغ خاستگاه‌ها رفت.
در ميانه‌ي سده‌ي بيستم، انتشار مقاله‌اي دوران‌ساز از اليزابت انسكم،6 در كنار پاره‌اي عوامل معرفتي و اجتماعيِ ديگر، به احياي اخلاق فضيلت‌گرا7 انجاميد كه در طول دوران جديد در زير سايه‌ي بلند وظيفه‌گرايي و پيامدگراييِ اخلاقي خاموش و محو شده بود. پس از مقاله‌ي انسكوم، تحولي شگرف در پژوهش‌هاي اخلاقي پديد آمد و روايت‌هايي متعدد از اخلاق فضيلت‌گرا به مثابه نظريه‌اي ارائه شد كه مي‌تواند با تغيير منظر آدمي به اخلاق، گره از برخي مشكلات نظريه‌هاي اخلاقيِ جديد باز كند. حدود نيم‌قرن طول كشيد تا معرفت‌شناسان پيامدهاي اين تحول در فلسفه‌ي اخلاق را در حوزه‌ي فعاليت فكري خود دريابند و بكوشند ديدگاهي مشابه را در نظريه‌ي معرفت شكل دهند تا در پرتو آن، رفع پاره‌اي دشواري‌ها در معرفت‌شناسيِ معاصر ميسّر شود. آنچه امروزه «معرفت‌شناسي فضيلت‌گرا»8 خوانده مي‌شود برآمده از تحولي است كه گسترش و تعميق مباحث در اخلاق فضيلت‌گرا پديد آورد. با اين حال، همه‌ي نظريه‌هاي فضيلت‌گرايانه‌ي معرفت به‌يكسان زير نفوذ ديدگاه‌هاي اخلاقي قرار نگرفته‌اند. به لحاظ تاريخي، طرح ديدگاه‌هاي نخستين در ميانه‌ي دهه‌ي 1980، به‌رغم استفاده از اصطلاح «فضيلت عقلاني»، متمايز از مباحث اخلاقي بوده است. با اين حال، گذر زمان به شكل‌گيري روايت‌هايي از معرفت‌شناسي فضيلت‌گرا مجال داده است كه به‌قوّت خود را اخلاقي مي‌نامند. مهم‌ترين و پرنفوذترين روايتِ اخلاقي از معرفت‌شناسي فضيلت‌گرا را فیلسوف امریکاییِ لهستانی‌تبار، ليندا ترينكائوس زگزبسكي،9 عرضه كرده است.
عمده‌ي مباحث زگزبسكي ارتباطي مستقيم با معرفت‌شناسي باور ديني و اخلاق باور، در معناي كلاسيك آن، ندارد. با اين حال، من بر اين گمان‌ام كه طرحي معرفت‌شناختي كه او عرضه مي‌كند مي‌تواند به شكل‌گيري چارچوبي كمك كند كه بحث از اخلاق باور، به طور عام، و اخلاق باور ديني، به طور خاص، را متحول سازد. همان‌طور كه معرفت‌شناسان فضيلت‌گرا مدعي‌اند نظريه‌ي آن‌ها تغيير منظري را به معرفت‌شناسي موجب مي‌شود كه از پي آن، مي‌توان از دشواري‌هاي سنّتيِ فعلي فراتر رفت و حتي گونه‌اي معرفت‌شناسيِ متفاوت را شكل داد، به نظر مي‌رسد فهم فضيلت‌گرايانه از اخلاق باور و اخلاق باورِ ديني مي‌تواند براي حل مشكلات نهفته در رويكردهاي موجود به اخلاق باور و معرفت‌شناسي باورِ ديني مؤثر باشد. از اين رو، پيشنهاد اين رساله آن است كه اخلاق باور ديني را ذيل بحث از فضايل و رذايل عقلاني در معرفت‌شناسي فضيلت‌گرا، و به طور خاص، روايت زگزبسكي از آن درك و دريافت كنيم. گرچه زگزبسكي خود به صورتي منسجم و جامع از اين منظر به باور ديني و اخلاقِ حاكم بر آن نپرداخته است، من كوشيده‌ام با توجيه مقوله‌ي اخلاق باور، تحليل نظريه‌هاي اخلاق باور ديني و توضيح نظريه‌ي معرفت زگزبسكي، چارچوبي را براي اخلاقِ فضيلت‌گرايانه‌ي باور ديني فراهم آورم. آشكار است كه تحول اخلاق باور ديني بدين‌سان آثاري گسترده براي معرفت‌شناسيِ باور ديني و بحث از ارتباط عقل و ايمان در پي دارد.
بر اساس آنچه آمد، مي‌توان گفت پرسش اصلي اين رساله آن است كه به‌کارگیری معرفت‌شناسی فضیلت‌گرایانه‌ی زگزبسکی در مورد باورهای دینی چه تحوّلی در اخلاق باور دینی پدید می‌آورد و آن را به كدام سو مي‌برد. برای پاسخ به این پرسش، باید ضمناً پرسید که نظریه‌ها و پرسش‌های اساسی در زمینه‌ی اخلاق باور و اخلاق باور دینی چیستند، مؤلفه‌های نظریه‌ی معرفت زگزبسکی چیست و او خود چه دیدگاه‌هایی را در معرفت‌شناسی باور دینی پرورانده است. مفروض من این بوده است كه نگرش فضیلت‌گرایانه به اخلاق باور دینی آن را از چارچوب قرينه‌گرايانه‌ي10 فعلي و مواجهه‌ي آن با انتقادهاي برون‌گرايانه11 عليه قرينه‌گرايي خارج مي‌كند. در نتيجه، عناصر تعیین‌کننده در ارزیابی اخلاقیِ باورهای دینی فضایلی عقلانی خواهند بود که خود قِسمی از فضایل اخلاقی به شمار می‌آیند. در پی یافتن پاسخی منقّح به پرسش اصلي، البته لازم بوده است که پرسش‌های ضمنی نیز پاسخ گفته شوند. از این رو، در این رساله، رويكردهاي اصلي در معرفت‌شناسي باور ديني، مسائل مهم و تأثيرگذار در اخلاق باور، نظريه‌هاي مهم در اخلاق باور ديني و پاره‌ای دیدگاه‌های زگزبسکی در این زمینه طرح و بررسي شده‌اند. همچنين، توضيح نظريه‌ي معرفت زگزبسكي نيازمند توضيح وجوه مهم و مرتبط نظريه‌ي اخلاقي او است. بنابراین، در روند کار، به نظريه‌ي اخلاقي زگزبسكي نيز پرداخته شده است.
آنچه مرا در پيشبرد این پژوهش ياري كرده مراجعه‌ي مكرّر به مهم‌ترين نوشته‌ها در زمينه‌ي اخلاق باور، اخلاق باور ديني و البته مكتوبات زگزبسكي و انتقادهای طرح‌شده علیه آن‌ها است. نظريه‌ي معرفت زگزبسکی، به طور خاص، با توجه به دو كتاب فضايل ذهن: تحقيقي در ماهيت فضيلت و مباني اخلاقيِ معرفت12 و حجيت معرفتي: نظريه‌اي درباره‌ي اعتماد، حجيت و خودآييني در باور13 طرح شده و در طرح نظريه‌ي اخلاقي او نيز از نظريه‌ي انگيزش الهي14 سود جسته‌ام. با اين حال، زگزبسكي مقالات بسياري در توضيح نظريه‌ي اخلاقي- معرفت‌شناختي خود يا نقد ديدگاه‌هاي ديگر نوشته است كه غالباً مورد استفاده قرار گرفته‌اند گرچه متأسفانه، دسترسي به برخي از اين مقالات ميسّر نشد. افزون بر اين، نوشته‌هاي ديگر معرفت‌شناسان فضيلت‌گرا، به‌ويژه مدافعان روايت مسئوليت‌باور از آن، مورد توجه قرار گرفته است. معدودي از اين منابع به فارسي ترجمه شده‌اند اما من ترجيح داده‌ام به متن اصلي آن‌ها ارجاع دهم چون درباره‌ي صحّت برخي ترجمه‌ها ترديد دارم.15 همچنين، به‌تازگی ترجمه‌اي نسبتاً خوب از كتاب معرفت‌شناسي زگزبسكي منتشر شده16 اما در اين رساله، به متن اصلي آن ارجاع داده شده است.17
گرچه آثار بسياري در مورد اخلاق باور، اخلاق باور ديني و معرفت‌شناسي فضيلت‌گرا در دنياي انگليسي‌زبان منتشر شده و طبعاً، در اين رساله، برخی از آن‌ها، با توجه به امكان دسترسي، فرصت تحقيق و حجم مطلب، مورد استفاده قرار گرفته‌اند، اين تحقيق در زبان فارسي پيشينه‌اي بسيار محدود و اندك دارد. اين البته بدان معنا نيست كه نمي‌توان از گنجينه‌ي عرفان و حكمت اسلامي براي توسعه‌ي بحث و تعميق آن سود جست. اندكي تتبّع نشان مي‌دهد كه پژوهش در باور و معرفت انساني از منظر اخلاقي در سنّت اسلامي بي‌سابقه نيست. بسياري از عرفا و حكماي مسلمان در سده‌هاي ميانه بر اين باور بوده‌اند كه معرفت انساني متأثر از احوال روحاني و فضايل و رذايل اخلاقي فرد است و هرچه از علوم طبيعي به سوي فلسفه و الهيات پيش رويم، اين تأثير بيشتر مي‌شود، به گونه‌اي كه دستيابي به برخي حقايق الهياتي نيازمند آمادگي‌هاي معنوي است. از آنچه اين حكما نوشته‌اند آشكار مي‌شود كه آنان مطالعه و پيشبرد فعاليت فكري خود را تا حدي به تهذيب نفس وابسته مي‌دانسته‌اند. اين رويكرد نه‌فقط در بين متألهان بلكه در بين دانشمندان علوم طبيعي نيز قابل ملاحظه است. نمونه‌اي برجسته از اين دانشمندان ابوبكر محمدبن زكرياي رازي است كه علم طب را بر دو گونه مي‌شمرد: «طب جسماني» و «طب روحاني» و بر آن بود كه طب جسماني دل‌مشغول درمان بيماري‌هاي بدن است اما طب روحانی علم به فضايل عقل و نفس و آفات آن‌ها و چگونگي سلامت و تعادلشان است. او در الطب الروحاني، پاره‌اي از رذايل نفس و فضايل مقابل آن را در بيست جزء بررسيده و درباره‌ي كيفيت اصلاح آن رذايل سخن گفته است. اين رذايل چنان‌اند كه بر ساحت شناختي نفس تأثيري نامطلوب مي‌گذارند.18
با اين حال، ضروري است چنين انديشه‌هايي، با نظر به مباحث فلسفي و الهياتيِ جديد، مورد بازبيني قرار گيرند. قابل توجه است كه يكي از متفكران ايرانيِ معاصر در تلاشي براي همنشين ساختن «عدالت»، به مثابه مجموعه‌ي فضايل اخلاقي، و «صدق» نوشته است: «كثيري از فضيلت‌ها، كه در كتب اخلاقي نوشته شده‌اند، درست همان فضيلت‌هايي هستند كه مقدمه‌اي براي رسيدن به صدق‌اند» و «آزادي، به عنوان يكي از فربه‌ترين اجزاء عدالت، دقيقاً نيكي‌اش به خاطر اين است كه دسترسي شما را به صدق آسان‌تر مي‌كند».19 این می‌تواند آغازی خوب بر پژوهش‌های بیشتر در فضایل و رذایل عقلانی باشد. اگر در نظر آوريم كه در سال‌های اخیر، برخی معرفت‌شناسان فضیلت‌گرا همّ خود را مصروف شناخت فضایل عقلانی و تلاش برای ایضاح آن‌ها کرده‌اند و در اين راه، کوشیده‌اند اهمیت این فضایل و دلالت‌های خاص آن‌ها را در سنّت مسیحی بکاوند و به این ترتیب، با بازآفرینی اخلاق مسیحی، ارزش آن را در تلاش برای ابتنای معرفت‌شناسی بر اخلاق نشان دهند، آنگاه آشكار مي‌شود كه این تلاش‌ها می‌تواند الگویی برای بازنگري در عرفان و اخلاق اسلامی به منظور استفاده از دلالت‌های معرفت‌شناختی آن باشد.20
اين رساله موضوعي خاصِ خود دارد که در زبان فارسی بدیع است. با این حال، به ارزش وجوهي از معرفت‌شناسي فضيلت‌گرا و روايت زگزبسكي از آن نمي‌پردازد كه مي‌تواند دستمايه‌ي پژوهش‌هاي متمايزي گسترده‌تر باشد. طرح اين نظريه به خودي خود ما را با گونه‌اي معرفت‌شناسي جديد و متفاوت آشنا مي‌كند كه در يك دهه‌ي اخير اهميتي بسيار يافته اما هنوز در جامعه‌ي فلسفي ايران چندان شناخته نشده است. اين نظريه قابلیت‌های بسياري براي ایضاح پرسش‌های اخلاقی، معرفت‌شناختی و دینی و گسترش افق دید در پرداختن به آن‌ها دارد. همچنين، امكاني را براي مطالعات فلسفيِ مقايسه‌اي فراهم مي‌كند. برای نمونه، مي‌توان پيوندها يا شباهت‌هايي بين معرفت‌شناسي فضيلت‌گرايانه‌ي زگزبسكي با برخي ديگر از متفكران يافت. مثلاً، مي‌توان تلقّي زگزبسكي از فضايل عقلاني را با چيزي مقايسه كرد كه در فلسفه‌ي يورگن هابرماس،21 با عنوان «كنش ارتباطي»22 آمده است و شرايط عام فهم يا پيش‌فرض‌هاي ارتباط را با طرح اعتبارهاي چهارگانه‌ي «قابليت فهم»، «صداقت»، «درستي» و «صدق» بيان مي‌كند.23 همچنين، مي‌توان به تأثيري چشم دوخت كه معرفت‌شناسي فضيلت‌گرا بر معرفت‌شناسي‌هاي زنانه‌نگر24 داشته است و تأثرهاي احتمالي آن از زنانه‌نگري را نيز در نظر آورد.25 پژوهش‌هاي ديگر يا مطالعات مقايسه‌اي مي‌تواند ارزش‌هاي نهفته در نظريه‌ي فضيلت و بحث از فضايل عقلاني را آشكار كند. این پژوهش‌ها بسی ارزشمندتر خواهد بود اگر میراث فلسفی و عرفانیِ سرزمین ما را نیز مورد توجه قرار دهد. در این رساله، کوشیده‌ام تا آنجا که نوع و حجم مطلب مجال می‌دهد، به بحث‌های مشابه در سنّت فکریِ اسلامی نیز اشاره کنم گرچه می‌توان این اشاره‌ها را تفصیلی بیشتر بخشید.
از آنچه تاكنون آمد و در مطالعه‌ي متن نيز آشكارتر خواهد شد، به دست مي‌آيد كه اين رساله در نقطه‌ي تلاقي سه مقوله‌ي متمايز جاي دارد: «اخلاق»، «دين» و «معرفت‌شناسي». مسئله آن است كه برگرفت، نگه‌داشت و وازنشِ باور ديني چگونه مي‌تواند برآمده از نگرشي اخلاقاً موجه و مناسب باشد. به اين منظور، در فصل نخست، با طرح دو رويكرد عمده در معرفت‌شناسي باور ديني و خاستگاه‌هاي آن‌ها، تمهيدات لازم براي پيشبرد بحث فراهم مي‌شود. فصل دوم، از چيستي اخلاق باور و پرسش‌هاي اساسي مرتبط با آن آغاز مي‌شود و در ادامه، رويكردهاي اصلي به اخلاق باور ديني را طرح مي‌كند. ناتواني اين رويكردها از تبيين موجّه و مناسب موضوع و نيز مشكلات چهارگانه‌ي نظريه‌هاي معاصرِ معرفت نظر ما را به تكوين نظريه‌ي اخلاقي- معرفت‌شناختيِ فضيلت و امکان تغییر رویکرد به موضوع جلب مي‌كند كه پیشتر نیز به صورت بدوي، مورد اشاره‌ي برخي محققان قرار گرفته است. زگزبسكي كه مهم‌ترين مدافع رويكرد فضيلت‌گرايانه به معرفت‌شناسي قلمداد مي‌شود، كوشيده است معرفت را بر مبناي گونه‌ای اخلاق فضيلت‌گرا توضيح دهد. از اين رو، ادامه‌ي فصل دوم به توضيح نظريه‌ي اخلاقي زگزبسكي اختصاص دارد. در فصل سوم، اركان دوگانه‌ي اين نظريه، يعني بحث از «فضيلت عقلاني»26 و «اعتماد معرفتي»،27 به‌تفصيل طرح شده است. فصل چهارم بازگشتي به اخلاق باور ديني است و در آن، ضمن اینكه انتقادهاي زگزبسكي را عليه رويكردهاي موجود برمي‌رسم، مي‌كوشم نشان دهم كه چگونه مي‌توان اخلاق باور ديني را از پسِ روايتِ مسئوليت‌باورِ زگزبسكي از معرفت‌شناسي فضيلت‌گرا بازساخت. اين بازسازي، گرچه در اين نظريه‌ي معرفت ريشه دارد، فراتر از آن مي‌رود و نشاني از تحول فضيلت‌گرايانه در فهم اخلاق باور ديني به دست مي‌دهد.
در سال‌هاي تحصيل فلسفه و حتي پيش از آن، ارتباط «اخلاق» و «دين» از وجوه گوناگون براي من جذّاب و مهم بوده است. در رساله‌ي كارشناسي ارشد، کوشیده‌ام ارتباط اخلاق و عمل دینی را در بحث انتقادی از «استدلال‌های اخلاقی بر وجود خدا» بررسی کنم. موضوع رساله‌ی دکتری در تداوم همان علاقه و اهتمام انتخاب شده است و این بار ارتباط اخلاق و باور دینی را برمی‌رسم و امیدوارم این بررسی‌ها و پژوهش‌های ناچیز با مطالعات بعدي و ارزيابي‌هاي انتقاديِ استادان تكميل و تدقيق شود. گمان من اين است كه پژوهش در نسبت اخلاق و دين، از وجوه مختلف، یکی از راه‌های مهم و مؤثر تحوّل و گشودگی فرهنگی در ایران است و اميدوارم اين موضوع بیش از پیش مورد توجه دانشجویان و پژوهشگران فلسفه و الهیات قرار گیرد.

فصل اول
معرفت‌شناسي باور ديني: تمهيدات

هر فرقه‌اي، مادام كه عقل يار آن‌ها است، شادمانه از آن سود مي‌جويند و در آنجا كه از ياري‌شان دريغ ورزد، فرياد برمي‌آورند كه اين امر، امري ايماني و تعبّدي و فراتر از طور عقل است… تعيين مرز بايد در همه‌ي مسائلي كه ايمان و تعبّد در آن‌هادخالتي دارد، نخستين نكته‌اي باشد كه فيصله مي‌يابد. (جان لاك)28
به گفته‌ي السدر مك‌اينتاير، بررسي عقلاني باور ديني تا اندكي پيشتر از يك سده‌ي قبل، مسائلي كلي نظير «ارتباط عقل و ايمان»، «ادله‌ي اثبات وجود خدا» و «صفات الهي» را در بر مي‌گرفت. با گسترش و تنوّع علوم، اينك اما به نظر مي‌رسد اين مباحث كلي به‌تدريج به مسائلي جزئي بدل مي‌شوند كه در آن‌ها بررسي عقلاني باورهاي ديني با توجه به دستاوردهاي معرفت بشري در حوزه‌هاي علميِ خاص مورد توجه قرار مي‌گيرد. حتي در بحث از استدلال‌هاي وجود خدا، فيلسوفان مقدمه‌هاي برخی استدلال‌ها را با نظر به دستاوردهاي علمي در حوزه‌ي فيزيك، زيست‌شناسي و علوم شناختي طرح مي‌كنند. بدين ترتيب، بررسي عقلاني باور ديني جزئي‌تر از گذشته شده و ظرافت‌هايي بيشتر يافته است.29 «معرفت‌شناسي باور ديني» محصول این رویکرد جدید و نگاهي جزئي‌تر و دقيق‌تر به مسئله‌ي كهن «عقل و ايمان» است. از آنجا كه موضوع اين رساله در قلمرو معرفت‌شناسي باور ديني مي‌گنجد، در اين فصل، تمهيدات لازم براي طرح مباحث اصلي فراهم مي‌شود. بدين ترتيب، مقصود از معرفت‌شناسي و معرفت‌شناسي باور ديني وضوحي بيشتر مي‌يابد و رويكردهاي اصليِ مرتبط با موضوع و تاريخ مختصر آن‌ها به شيوه‌ي تحليلي طرح مي‌شود. هدف آن است كه مقدمات لازم براي بحث از اخلاق باورِ ديني و نظريه‌ي فضيلت زگزبسكي تمهيد شود.

1-1. معرفت‌شناسي باور
«معرفت‌شناسی» یا «نظریه‌ی معرفت»30 از شاخه‌های مهم و بسیار تأثیرگذار دانش فلسفی است که موضوع اساسی آن تحلیل و ارزیابی باور و معرفت است. تاريخ معرفت‌شناسي به قدمت تاريخ فلسفه است و به نظر مي‌رسد باور، صدق و چگونگی ارزيابي معرفت انساني از نخستين دل‌مشغولي‌هاي فيلسوفان بوده است. در فلسفه‌ي يونان باستان، ظهور سوفسطاييان و كاربردهاي عمليِ شناخت آدمي در فضاي خاص آن دوران بحث از باورها، چگونگي تغيير آن‌ها و امكان دستيابي به صدق را اهميتي بيشتر بخشيد. حجمي قابل توجه از محاوره‌هاي افلاطون به اين مسائل و وجوه مختلف آن‌ها اختصاص يافته و اين، هم واكنشي به مباحث سوفسطاييان بود و هم موجب توجه بيشتر به آن‌ها در نظام‌هاي فكري و فلسفي بعدي شد. در طول قرون ميانه، بحث از علم الهي و تفاوت‌هاي آن با علم انساني و نيز نحوه‌ي فهم اصول و متون ديني زمينه‌اي جديد را براي نظريه‌ي معرفت پديد آورد. با اين حال، به نظر مي‌رسد در طول سده‌هاي باستان و ميانه، عمده‌ي توجه فيلسوفان و متألهان به مابعدالطبيعه بوده و معرفت‌شناسي ذيل آن مي‌گنجيده است. در فلسفه‌ی جدید، به‌ویژه از پسِ تأملات دکارت، لاک و کانت، اين نسبت معكوس و بر اهمیت و تقدّم معرفت‌شناسی نسبت به مابعدالطبیعه تأکید شد. بدين‌ترتيب، فعالیت شناختیِ ذهن و چگونگی دستیابی به معرفت و ارزیابی آن اهمیتی بسیار یافت، به گونه‌اي كه به نظر مي‌رسيد توجه به مسائل مابعدالطبيعه بدون پرداختِ پيشين به شروط معرفت انساني ناممكن يا بي‌حاصل است. گرچه امروزه سخن قاطع از تقدّم معرفت‌شناسی یا مابعدالطبیعه بر یکدیگر وجهی ندارد و توجه به معرفت علمی تا حدی جا را بر این هر دو مضیّق‌تر کرده است، همچنان معرفت‌شناسی، به دلیل پرداختن به پاره‌ای از پرسش‌های بنیادین فلسفه، جزئي بسیار مهم و مؤثر از آن به شمار مي‌آيد.
«پرسش از تحلیل معرفت»، «امکان دستیابی به معرفت»، «تمییز و تحدید معرفت»، «روش(های) دستیابی به معرفت» و «ارزش معرفت» پرسش‌هایی‌اند که هر بحث فلسفی مسبوق به فرض، طرح و داوری درباره‌ی آن‌ها است و از این رو، معرفت‌شناسی همواره مورد توجه جدی فیلسوفان بوده است.31 افزون بر این، مؤلفه‌های اصلی معرفت، یعنی «باور»،32 «توجیه»33 و «صدق»،34 هم خود دستمایه‌ی بحث‌هایی پردامنه شده‌اند و هم نقش آن‌ها در تحلیل معرفت و چگونگی ارتباطشان با یکدیگر مورد توجه بسیار قرار گرفته است.35 به تحليل مفهومي معرفت و تمييز آن از «ادراك»، «باور»، «باور صادق»، «حدس صائب» و نظاير آن‌ها نیز از زمان افلاطون توجهی بسیار شده است.36 براي مدت‌ها تعريف سه‌جزئي معرفت به صورت «باور صادق موجه» مقبول فيلسوفان بود و آنان سعی خود را مصروف تدقیق این تعریف می‌کردند اما در ميانه‌ي قرن بيستم، ادموند گتيه،37 با نگارش مقاله‌اي كوتاه، بحثي پردامنه را درباره‌ي ارزش اين تعريف و كفايت آن براي «معرفت» به وجود آورد و معرفت‌شناسان را به تأمل بيشتر واداشت.38 نتيجه‌ي اين تأملات شكل‌گيري نظريه‌هايي جدید براي شناساندن مفهوم معرفت و تمييز آن از مفاهيم مشابه بوده است.39 همچنين، از ديرباز امكان دستيابي به معرفت محل توجه فيلسوفان بوده است. ترديد در اين امكان در قالب نظريه‌هاي نسبيت‌گرايانه و شكاكانه نه‌فقط در فلسفه‌ي جديد و معاصر بلكه در فلسفه‌ي باستان نيز سابقه دارد و از اين رو، بخشی مهم از تلاش‌هاي معرفت‌شناسان توضيح شرايط وصول به معرفت و پاسخ به شكاكيت بوده است.40 آشكار است كه توضيح اين شرايط بدون توجه به روش‌(هاي) دستيابي به معرفت ميسّر نيست. منابع معرفت و چگونگي استفاده از آن‌ها براي وصول به صدق اهميتي بسيار دارد. از اين رو، بخشي قابل توجه از همّ معرفت‌شناسان صرف كاوش در صدق‌رساني41 «ادراك حسي»، «حافظه»، «درون‌نگري»،42 «گواهي»43 و «عقل» مي‌شود.44 پرسش اين است كه شروط صدق‌رساني اين منابع كدام است و آيا اين منابع فاعل را در دستيابي به معرفت كفايت مي‌كنند.
مجموعه‌ي مباحث پیش‌گفته نظريه‌هايي متعدد را در معرفت‌شناسي پديد آورده است. برای نمونه، بحث از ساختار و نظریه‌های توجیه معرفتی که به طرح «مبناگرایی کلاسیک/ تعدیل‌شده» و «انسجام‌گرایی» در ساختار توجیه و «درون‌گرایی»45 و «برون‌گرایی»46 در نظریه‌های توجیه انجامیده است، تأثیر پردامنه‌ی خود را در مباحث فلسفی گسترده‌ای، از جمله در موضوع این رساله، آشکار می‌کند. دغدغه‌ي امكان دستيابي به معرفت و پاسخ به شكاكان نیز به طرح نظريه‌هاي شكاكانه، نظريه‌ي فهم عرفي47 و زمينه‌گرايي48 انجاميده است. افزون بر اين، اين پرسش كه آيا معرفت ماتقدّم49 و پيشاتجربي در كار است ذهن بسياري از فيلسوفان را، به‌ويژه در دوران جديد، به خود مشغول كرده بود. امروزه، همچنان به اين پرسش مي‌پردازند اما براي بررسي آن به بحث فلسفي اكتفا نمي‌كنند و دانش‌های ديگر، نظير علوم شناختي، روان‌شناسي و زبان‌شناسي را نيز به كار مي‌گيرند. از همين جا آشكار است كه معرفت‌شناسي دانشي خودبسنده نيست و گرچه مباحث آن براي بسياري از ديگر حوزه‌هاي فلسفه و علم آدمي تعيين‌كننده است، خود تحت تأثير مسائل و رويكردهاي ديگر علوم قرار مي‌گيرد. ارتباط با علوم پایه و تجربي در بحث از تشخيص باور از ديگر حالات ذهني، منابع معرفت و تمييز و تحديد معرفت آشكار است اما افزون بر اين‌ها، بايد از «معرفت‌شناسي اجتماعي» ياد كرد كه به‌رغم سابقه‌ي تاريخي آن، در دهه‌هاي اخير به‌جد مورد توجه قرار گرفته است. تحولات اخير در فلسفه‌ي علم و توجه به زمينه‌هاي اجتماعي شكل‌گيري باورها تأثيري گسترده در معرفت‌شناسي داشته و بحث از چيستي معرفت و امكان دستيابي به صدق را متحول ساخته است. در اين رساله نيز ارتباط معرفت‌شناسي با اخلاق مورد توجه قرار مي‌گيرد. پاره‌اي نظريه‌هاي متأخر در معرفت‌شناسي به بحث از فضايل عقلانی پرداخته‌اند و چنانكه خواهد آمد، ليندا زگزبسكي، با انكار تمايز بين فضايل اخلاقي و فضايل عقلاني، اين بحث را تا آنجا پيش مي‌برد كه معرفت‌شناسي را ذيل فلسفه‌ي اخلاق مي‌گنجاند.
اين رساله، سه ضلع معرفت‌شناختي دارد. ضلع نخست آن «اخلاق باور» است كه از مسائل جديد معرفت‌شناسي است و حقوق و وظايف باورنده را برمي‌رسد. ضلع دوم «معرفت‌شناسي باور ديني» است كه به طور خاص، پرسش‌هاي معرفت‌شناختي را درباره‌ي باورهاي ديني طرح مي‌كند و ضلع سوم، نظريه‌اي معرفت‌شناختي است كه ليندا زگزبسكي در سال‌هاي اخير آن را در چارچوب معرفت‌شناسي فضيلت‌گرا طرح كرده است. بدين‌ترتيب، آشكار است كه سرشت بحث در اين رساله معرفت‌شناختي است اما نظريه‌ي فضيلت‌گرايانه‌ي زگزبسكي، در نهایت، آن را در چارچوبي اخلاقي جاي مي‌دهد.

1-2. درون‌گرايي و برون‌گرايي
يكي از تقسيم‌هاي عمده در مورد نظريه‌هاي مختلف معرفت‌شناختي تقسيم نظريه‌هاي توجيه و معرفت به «درون‌گرا» و «برون‌گرا» است. اين تقسيم‌بندي کلاسیک، اولاً، تأثيري بسزا بر نظريه‌هاي ناظر بر باور ديني دارد و آن‌ها را در دو اردوگاه كلي جاي مي‌دهد و ثانياً، دو رويكرد عمده به اخلاق باور را موجب مي‌شود. بر اين اساس، به نظر مي‌رسد توجه به اين دو گرايش عمده در معرفت‌شناسي مي‌تواند نقطه‌ي عزيمتي مناسب براي طرح بحث اين رساله باشد.50 از سوي ديگر، معرفت‌شناسي فضيلت‌گرا در زماني طرح شد كه به نظر مي‌رسيد پاياني بر منازعه‌ي درون‌گرايان و برون‌گرايان متصوّر نيست و اين هر دو نظريه‌ي عمده در طرح و حل مناسبِ بسياري از مسائل معرفت‌شناسي به بن‌بست رسيده‌اند. معرفت‌شناسي فضيلت‌گرا كوششي براي گريز از اين بن‌بست و طرح نگرشي متفاوت بوده است.51
ملاک‌های متفاوتی در تمییز درون‌گرايي و برون‌گرايي طرح شده است اما در اينجا، براي پيشبرد بحث و روشن ساختن كلام، می‌توان از رأي رابرت آئودی سود جست که مبنای این تمایز را دسترسی فاعل شناسا به توجیه معرفتی می‌داند. بر اين اساس، اين ديدگاه را كه فاعل معرفت بايد به توجیه معرفتی خود دسترسی داشته باشد «درون‌گرايي» و اين ديدگاه را كه شروط لازم براي توجیه معرفت مي‌توانند دست‌كم تا حدي خارج از دسترسي او باشند «برون‌گرايي» مي‌ناميم.52 اين معيار تمايز با آنچه لورنس بونجور مي‌گويد نيز سازگار است:
«نظريه‌ي توجيه درون‌گرا است اگر و فقط اگر لازم آورد كه همه‌ي عوامل معرفتي مورد نياز براي توجيه معرفتيِ باور یک شخص به لحاظ شناختي در دسترس او باشد؛ يعني آن عوامل درونیِ چشم‌انداز شناختيِ او باشند. اگر نظريه‌ي توجيه روا دارد كه دست‌كم برخي عوامل موجِّه بتوانند در دسترس نباشند، يعني براي چشم‌انداز شناختيِ شخص بيروني و فراتر از حوزه‌ي آگاهي او باشند، برون‌گرا است».53
بنابراين، به طور کلی، می‌توان گفت درون‌گرایان بر آن‌اند که فاعل شناسا به محتوای معرفت خود دسترسی دارد و می‌تواند و باید در هر زمان یا پس از قدری تأمل، قراینی را از آن استخراج کند و دستمایه‌ی توجیه دعاوی خود قرار دهد. به عبارت دیگر، فاعل معرفت برای توجیه گزاره‌ی منظور خود فقط می‌تواند به اموری دست یازد که به لحاظ معرفتی در دسترس اویند.54 در دسترس بودن البته به معانی متفاوتی تعبیر شده است. به باور برخی، فاعل معرفت باید در لحظه‌ی ارائه‌ی دعوی معرفتی خود به توجیه آن دسترسی بالفعل داشته باشد. می‌توان این دیدگاه را تلقّی حداکثری از معیار «دسترسی» دانست. اما برخی دیگر بر آن‌اند که تلقّی حداکثری بیش از اندازه سختگیرانه است و ممکن است لازم باشد فاعل توجیه معرفتی را پس از قدری تأمل عرضه کند. به‌تبع، می‌توان این دیدگاه را تلقّی حداقلی از معیار دسترسی شمرد.55 به طور کلی، از این بیان روشن می‌شود که نگرش درون‌گرايانه بر گونه‌اي وظیفه‌ي معرفتي تأكيد دارد. فاعل شناسا موظف است بر مبنای عمل به وظایف معرفتی56 خود در زمان توجیه یک باور، به ادله و قراین موجِّه آن باور دسترسی داشته باشد.57 بدین معنا، توجیه نه‌فقط مؤید صدق باور بلکه دربردارنده‌ی گونه‌ای وظیفه است: فاعل شناسا در باور به یک گزاره آنگاه موجه است که از هیچ‌گونه وظیفه‌ی معرفتی در فرایند باور به آن گزاره تخطّی نکرده باشد.58
گرایش اصلی در چارچوب درون‌گرایی در توجیه «قرینه‌گرایی»59 است. قرینه‌گرایان تلقی وظیفه‌گرایانه از توجیه را می‌پذیرند و خود را متعهّد به استخراج قراین موجِّه یک باور یا انکار نقیض آن در هر زمان با توسل به محتوای معرفتیِ در دسترس خود می‌دانند.60 به بیان دیگر، مطابق نظر قرینه‌گرایان، فاعل شناسا در باور به یک گزاره آنگاه موجه است که قرینه‌ای مناسب و کافی در تأیید صدق آن گزاره در اختیار داشته باشد. در اینکه این قرینه چگونه چیزی است، نه‌فقط بين قرينه‌گرايان بلكه اصولاً بین معرفت‌شناسان اختلاف نظر وجود دارد. برخی، مانند لورنس بونجور، فقط باورها را قرینه می‌دانند و برخی دیگر، مانند ارنست سوسا،61 ادراک حسی را نیز در زمره‌ی قراین در نظر می‌گیرند. به نظر سوسا، توجیه باورهای پایه، که از طریق هیچ باور دیگری موجه نمی‌شوند، از طریق ادراک حسی است.62 جیمز ون‌کلیو63 نیز بر آن است که پاره‌ای از باورها توجیه خود را به پاره‌ای دیگر تسرّی می‌دهند اما باورهایی نیز در کار است که ادراک حسی آن‌ها را موجه می‌کند.64 برای نمونه، در یک استدلال قیاسیِ معتبر و صادق، مقدمات توجیه خود را به نتیجه تسرّی می‌دهند اما باوری همچون «میزِ روبه‌روی من قهوه‌ای‌رنگ است» توجیه خود را از ادراک حسیِ مطابق با واقع می‌گیرد.
بدین ترتیب، عموم قرینه‌گرایان به درون‌گرایی و تلقی وظیفه‌گرایانه از توجیه باور دارند. مي‌توان، به تبع صوَر حداکثری و حداقلیِ معیار دسترسی، صورت‌هاي حداكثري يا حداقلی/ تعديل‌شده‌ی قرینه‌گرایی را نیز از يكديگر بازشناخت. مطابق با قرينه‌گراييِ حداكثري، فاعل معرفت بايد براي يك‌يك باورهاي خود قرينه داشته باشد، آن‌ها را برحسب قرينه بسنجد و بر اين اساس، برخي را حفظ كند و باورهاي فاقد قرينه را وازند. اين ديدگاه سخت‌گيرانه پيامدهايي دشوار دارد و مي‌تواند به نقض خود بيانجامد چراكه باور به همين قاعده‌ي حداكثري خود فاقد دليل و قرينه‌ي كافي به نظر مي‌رسد. از اين رو، قرينه‌گراييِ تعديل‌شده باور به پاره‌اي گزاره‌ها را بدون قرينه‌ي كافي و برحسب شرايط فاعل معرفت روا مي‌دارد.65
در سوی مقابل، برون‌گرایان تلقي وطيفه‌گرايانه از توجيه را به‌كلي انكار مي‌كنند. به باور آنان، شرط دسترسی فاعل شناسا به محتوای معرفتیِ خود بسیاری از دانسته‌های متعارفِ آدمي را از معرفت بودن ساقط می‌کند. نمونه‌ای از این معرفت‌ها باورهای مبتنی بر حافظه‌اند که نمی‌توان در هر زمان، قرینه‌ی موجِّه آن‌ها را به یاد آورد. برای مثال، همه‌ی معلّمان ریاضیات در سال‌های آغازین تحصیل به دانش‌آموزان خود می‌آموزند که مجموع زوایای مثلث ̊180 است. قرینه‌ی ارائه‌شده از سوي معلّم، در آن زمان، این آموزه را برای همه‌ی دانش‌آموزان اثبات کرده است. با این حال، از پسِ گذر سال‌ها، بسیاری از آن‌ها گمان می‌کنند به‌خوبی می‌دانند که مجموع زوایای مثلث ̊180 است بی‌آنکه قراین موجِّه آن را به یاد آورند. به نظر نمی‌رسد به صرفِ فراموشیِ قرینه بتوان حکم کرد که اینک، آنان نمی‌دانند که مجموع زوایای مثلث ̊180 است. ممکن است قرینه‌گراي حداقلي پاسخ دهد که شاید این دانش‌آموزانِ پیشین بتوانند با مراجعه به آثار مربوط و تأمل کافی، قرینه‌ای مناسب برای گزاره‌ی مورد نظر بیابند اما این پاسخ برای حل مشکل کافی نیست زیرا مشخص نیست افراد باید چه مقدار فرصت در اختیار داشته باشند تا آنچه را موجه سازند که گمان می‌کنند می‌دانند و مشخص نيست كه اين فرصت براي همه‌ي باورها يكسان يا براي برخي بيشتر يا كمتر است. به‌علاوه، پاره‌ای از باورهای مبتنی بر حافظه چنان‌اند که کاوش در حافظه هم نمی‌تواند شیوه‌ی کسب و نحوه‌ی توجیه آن‌ها را برملا کند. بسیاری‌ از دانسته‌های جغرافیایی و تاریخی این‌گونه‌اند. این نکته نه‌تنها در مورد حافظه بلکه در مورد برخی دیگر از منابع معرفت، همچون گواهی، نیز صادق است.
افزون بر اين، تأکید درون‌گرایان بر تلقی وظیفه‌گرایانه از توجیه معرفتی فرض می‌گیرد که باورآوری امری ارادی است و بدین ترتیب، می‌توان در مورد آن هنجارگذاري و توصیه و تجویز کرد در حالی که فهم ارادی بودن باور در مورد بسیاری از باورهای معمول آدمیان، از جمله باورهای ناشی از تماس حواسِ پنج‌گانه با عالم واقع یا باورهای ناشی از براهین ساده‌ی ریاضیات، بسیار دشوار و بلکه ناممکن است. این وضعیت‌ها چنان‌اند که به محض مواجهه‌ی ذهنِ فاعل شناسا با آن‌ها، باوری به او القا می‌شود. براي نمونه، در ادراك حسي، فاعل، به شرط كاركرد مناسب قواي ادراكي خود، به محض گشودن چشم، آنچه را پيش رو دارد مي‌بيند و از اين طريق، باورهايي مانند «(به نظرم مي‌رسد كه) صفحه‌ي نمايشگري پيش روي من قرار دارد و رنگ آن آبي است» بر ذهن او تحميل مي‌شود. فاعل مي‌تواند چشم خود را نگشايد يا جاي خود را تغيير دهد اما نمي‌تواند به صورت ارادي، باورِ حاصل از ادراك حسي را انكار كند. همچنين، اين باور كه «4=2+2» هرگز به اراده‌ي فاعل شناسا بسته نيست بلكه به محض تصوّر در ذهن، خود را بر او تحميل مي‌كند.
بدين‌ترتيب، برون‌گرایان ما را به تغییر راهبرد فرامی‌خوانند. در حالي كه به نظر مي‌رسد راهبرد درون‌گرایانه بر داشتن دليل و قرينه‌ي كافي به منظور پیشگیری از راه یافتن باورهای کاذب به ساحت ذهن فاعل معرفت تأکید می‌کند، برون‌گرایان استقبال از باورهای صادقِ بیشتر را پیش می‌نهند. درون‌گرایان بر وظیفه‌ی توجیه باورها از طریق محتوای معرفتیِ در دسترسِ فاعل شناسا تأکیدی بلیغ دارند و باورنده را موظّف به پرهیز از باورهایی می‌دانند که چنین توجیه نشده‌اند. در اين صورت، احتمالاً باورنده باورهايي صادق اما كمتر خواهد داشت چراكه مي‌داند بايد براي همه‌ي باورهاي خود قرینه‌ی مناسب داشته باشد. اما باورنده‌ي برون‌گرا باورهاي بسيار بيشتري دارد كه ممكن است در محتواي آگاهي خود براي بسياري از آن‌ها دليل يا قرينه‌ي كافي نداشته باشد اما داشتن آن باورها را از حقوق معرفتي خود مي‌داند چون از طريقي مناسب يا اعتمادپذير66 برگرفته شده‌اند. برون‌گرايان به سویه‌ی عینی توجیه توجه می‌کنند و بدین منظور، بیش از توجیه و دلیل‌آوری، عوامل پیدایش معرفت را مهم می‌شمارند. به نظر آنان، تلقّی درون‌گرايانه از توجیه نمی‌تواند به‌رغم تأکید بر ضرورت توجیه با استناد به قراین در هر زمان، صدق باور منتَج را تضمین کند و ممکن است با وجود دستیابی به این توجیه، شرط صدق معرفت به علت پاره‌ای شرایط نامناسبِ بیرونی برنیاید. به



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید